سیره و افعال معصومان(ع) از مهمترین منابع راهگشای فقه در مواجهه با مسائل نوپدید و مسائل متداول به شمار میرود. در این میان، قاعده تاسی به پیامبر(ص) و امام(ع) از قواعد مهم فقهی، بهویژه در فقههای تخصصی، است. با وجود کاربرد گسترده این قاعده در فقه، مباحث استدلالی منسجم و جامعی درباره معنا، قلمرو و کارکرد آن صورت نگرفته است. همچنین در تعریف تاسی و تعیین اینکه کدامیک از افعال پیامبر(ص) واجبالاتباع و کدامیک غیرواجب است، میان فقها اختلاف نظر قابل توجهی وجود دارد. این پژوهش با بررسی دیدگاههای موجود و تحلیل مفاد قاعده یادشده، همراه با توجه به برخی ادله نقلی، کوشیده است به تبیینی دقیق از آن دست یابد. بر اساس یافتههای این تحقیق، در ماهیت تاسی نه شرط است که فعل همیشه همراه با قصد وجه واقعی آن انجام شود و نه میتوان آن را در هیچ موردی لازم ندانست. بدین معنا که هرگاه وجه فعل معلوم باشد، نمیتوان برخلاف آن قصد کرد؛ اما در مواردی که وجه فعل نامعلوم است، قصد وجه فعل اعتبار ندارد. همچنین ادله نقلی مربوط به تاسی، از جمله آیه اسوه بودن پیامبر(ص)، بنا بر مبنای مشهور به دلیل ظهور در ارشاد، و نیز به قرینه کاربرد واژه «لکم» و وجود علم اجمالی به عدم الزام در انطباق کامل با رفتار پیامبر(ص)، دلالت بر متابعت مطلق و اسوه الزامی ندارند. آیه متابعت نیز بر متابعت به معنای اطاعت دلالت دارد، نه دنبالهروی؛ ازاینرو، با توجه به قرینه ارتکاز متشرعه، متابعت صددرصدی نیز از آن استفاده نمیشود.